تبليغاتX
..... کمی خودمونی تر

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386

خدایا شکرت

داشتم با خودم فکر می کردم که اگه بخواهیم برای خیلی چیزها  که کمتر بهش توجه می کنیم خدا رو شکر کنیم خودمون از خدا خجالت می کشیم و سرمون رو پایین می اندازیم . میخوام بگم خدایا شکرت که مرحمتهایی به من کردی که از حسابمم در اومده .

خدایا شکرت که دوستایی دارم که حتی کنار اقیانوس هند هم منو فراموش نمی کنند و برام دعا می کنند .

خدایا شکرت که دوستای خوبم منو از یاد نمی برند و هر چی هم کم توجهی منو میبینند باز  دورادور هوامو دارن .

خدایا شکرت که اگه صد بار هم جواب تلفن بعضی دوستامو ندم باز هم از رو نمیرند و وقتی جواب میدم میگن بی معرفت کجایی چرا جواب نمیدی ؟

خدایا شکرت که دوستایی دارم که هر از چند گاه تو هر حرمی که میرن پیام میدن به یادت بودیم و برات دعا کردیم .

خدایا شکرت که همیشه یکی از دوستام تو حرم یکی از بنده های خوبته و برای من رو سیاه دعا می کنه . خدایا شکرت که دوستام به من میگن بی معرفت .

خدایا شکرت که دوستام به من میگن هر چی هم از ما دور بشی دست از سرت بر نمی داریم . 

خدایا شکرت که دوستام چند وقت یه بار زنگ میزنند و میگن خواب دیدیم ....

خدایا اینها همش لطف تو خدای بزرگ و مهربونه .

دمت گرم خدا که تو از هر دوستی با معرفت تری ....

دمت گرم که از هر رفیقی با مرامتری .....

دمت گرم که از هر همراهی به همه ما نزدیکتری........

راست گفت شیخ رجبعلی خیاط که خدا مظلومترین وجود عالمه.......

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 11:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

آقای رییس جمهور دست مریزاد

   آقای رییس جمهور دست مریزاد   

هیچوقت فراموش نمی کنم اون روزی رو که به مدیردبیرستانمون ادرس وب سایتم رو دادم و گفتم : به اصرار شما بالاخره در مسابقه پرسش مهر شرکت کردم و او هم بعد از خوندن مطالب
سایت من با لحنی نا امیدانه گفت : با این مطالبی که خطاب به رییس جمهور نوشتی ،برنده که نمیشی هیچ تازه باید دعا کنی که بازخواستت هم نکنند والبته در دل خودم هم نگران شدم که ای بابا بیکاری گیر بدی به رییس جمهور … و هرگز تصور نمی کردم وب سایتی که سراسر انتقاد به رییس جمهمور بود رتبه سوم کشوری رو بدست بیاره . برای همین باز هم خطاب به آقای احمدی نژاد میگم :

آقای رییس جمهور دست مریزاد

وب سایت پرسش مهر را اینجا ببینید

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 19:18 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

بارک الله

چند روز پیش  یکی از اساتید به مناسبتی یه بارک الله کوچولو نثار من کرد . خیلی بهم چسبید ولی بعد از چند ثانیه یاد جمله قشنگی از آقای حسن زاده آملی افتادم . استاد خطاب به خداوند می فرمایند :

(الهی ُفرزندان حسن هرگاه از کار خسته می شوند از شنیدن یک بارک الله پدر چنان نیرو می گیرند که گویا خستگی ندیدند ُ اگر پدرشان یک بار بارک الله از تو شنود چه خواهد شد.)

منم دلم می خواد خیلی راحت و خودمونی به خدا بگم : خدایا یعنی میشه یه روز بهم بگی  قبولت دارم . میشه به من هم یه آفرین کوچولو بگی.  میشه یه روز به من هم بگی فلان کار و فلان کار و فلان کارت رو قبول کردم . میشه یه  روز من هم از تو یه بارک الله بشنوم . یعنی میشه یه روز با خیال راحت بفهمم که کارهام رو قبول کردی . میشه یه روز بهم بگی ادعاهای من رو پذیرفتی .....

 ماها همه مون یه چور بچه ایم . از شادیها و افتخارات دنیایی شاد میشیم ولی خدایا چی میشد ما رو اونجور تربیت میکردی که فقط با خوشحالی تو شاد بشیم

خدایا چی میشد یه بار به من  هم میگفتی خستگیهاتو قبول کردم . دوندگیهاتو پذیرفتم . گریه هاتو گرفتم و ....

خوش به حال اونهایی که خدا بهشون بارک الله های بزرگ گفت ....

 خوش به حال اونهایی که همه عمر از جونشون مایه گذاشتند تا یه بارک الله خدا رو هدیه بگیرند و خوش به حال اونهایی که همچنان استوار ایستاده اند تا یه بارک الله قشنگ از خدای خودشون هدیه بگیرند.....

 

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 9:3 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم شهریور 1386

یک احساس زیبا


چند روز قبل یکی از دوستان متن قشنگی برام فرستاد حیفم اومد که اون رو برای شما تو وبلاگ قرار ندم. فکر میکنم احساس لطیفی رو به ادم منتقل میکنه.بخونید...

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد. 

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد. 

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.  پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.

آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هيچ اتفاقی نيفتاد!

در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.  

چيزی که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن، راهی بود که خدا برای ترشح مايعاتی از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند. 

گاهی اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگی نياز داريم.

اگر خدا اجازه می داد که بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافی قوی نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم. 

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم. 

من دانايی خواستم و خدا به من مسايلی داد تا حل کنم. 

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهيچه داد تا کار کنم. 


من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم. 

من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نيازمند کمک بودند. 

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايی برای محبت  داد.  

« من به  هر چه که خواستم نرسيدم ...

اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم» 

بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتوانی بر تمام آنها غلبه کنی.. 

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 13:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم شهریور 1386

راحت طلبی ما آخرالزمانیها

امروز سر کلاس مدیریت ُ استاد حرف خوبی میزد  . میگفت ما عادت کردیم از نیروهای عقلی خودمون استفاده نکنیم و فکر می کنیم همه نیروهای ماوراء الطبیعه باید در خدمت ما باشند تا کارهای ما جفت و جور و ردیف بشه . دیدم حرف استاد واقعا حسابیه . ما آدمهای آخرالزمون بویژه که اگه از نوع شیعه هم باشیم خیلی راحت شونه از زیر بار خیلی از تکالیف و مسوولیتها خالی می کنیم به امید اینکه : ای بابا درست نمی شه . باید آقا بیان خودشون درست کنن . غافل از اینکه قرار نیست آقا تشریف بیارن تا تنبلیها و کم کاریهای شیعیان رو راست و ریست کنندد. اگه ما شیعه و منتظریم نمیشه به حساب شیعه بودن دست رو دست بگذاریم و تنبلی کنیم و آقا رو نعوذ بالله وکیل کارهای خودمون قرار بدیم .

در مقابل رشوه گرفتن و رشوه دادن سکوت میکنیم به بهونه اینکه آقا میاد . دنبال درس و کسب دانش نمیریم به بهانه اینکه آقا میاد . جلوی پارتی بازی رو نمی گیریم به این دلیل که آقا خودشون میان و درست می کنند . اگه قراره همه کارها رو دوش امام باشه پس ما چه کاره ایم . دیگه شیعه منتظر حضرت چه صیغه ایه / اتفاقا برعکس . من میخوام بگم خیلی کار داریم . باید خیلی بدونیم . باید خیلی کار کنیم باید خیلی فریاد بزنیم . باید خیلی از آبرومون برای حضرت مایه بذاریم تا رومون بشه اسممون رو شیعه منتظر آقا بذاریم .

 

آقا شیعه تن پرور نمیخوان . آقا شیعه بی خیال و بیکار نمیخوان . آقا شیعه بیسواد و جاهل نمی خوان . آقا ..... بقیه رو شما بگین ....

بعضی از ما شیعه های آخرالزمونی انگار

 معنی عشق رو با تن پروری و بی خیالی اشتباه گرفتیم

فقط خدا کنه وقتی ایشون تشریف میارن حداقل من یکی شرمنده شون نباشم

ان شا ء الله....

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 0:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم شهریور 1386

چقدر عجیب و غریبیم

چقدر عجیب و غریبیم . چقدر قشنگ بلدیم همه چی رو به نفع خودمون توجیه کنیم......

رشوه میدیم تا کارمون راه بیافته میگیم آدم باید هوای زیر دستاشم داشته باشه . کادو میدیم تا مدیرمون امتیاز بیشتری بهمون بده میگیم آخه نمیدونین چه مدیر ماهی داریم .به بهانه سوغاتی و نذری هی به بالا دستیمون پارچه و زعفرون و خوراکی تزریق می کنیم  توجیه می کنیم که اینا نذر اهل بیته اینا همه متبرک شده است .یکی نیست بگه خدا وکیلی اگه همین آدم این موقعیت رو نداشت و آبدارچی اداره بود باز هم بهش سوغات و کادو میدادیم .البته خیلی از ما واقعا حرفه ای هستیم و اتفاقا به آبدارچیه هم یه کادوی کوچیکتر میدیم و  به وجدان تقریبا بی زبونمون میگیم : دیدی به آبدارچیم دادم . تازگیها که تو بعضی اداره ها مد شده وقتی کربلا هم میرن کادوی مدیرو چربتر میدن . آخه لا مروت چاپلوسی چقدر . سوغات کربلا که همون مهر و تسبیح متبرکه برای چی به مدیرت یه کادوی دیگم روش میذلری میدی . خدا وکیلی امام زمان تشریف بیارن این رفتار ها رو میپسندند . نمی دونم شاید من  خیلی .......

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 18:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم شهریور 1386

امان از دست ما آدمهای آخرالزمانی

امان از دست ما آدمهای آخرالزمانی

ما آدمهای آخرالزمان هم عجب موجودات عجیب و غریبی هستیم و خودمون هم خبر نداریم .....

شب میلاد امام علی که از راه میرسه هی میگیم قربونت برم علی جان تو کشته عدالتی . تو مجسمه عدلی و ..... ولی راستی راستی همه ما اینقدر کشته مرده عدالتیم و میمیریم واسه یه اپسیلون رفتار عادلانه.....

خدا وکیلی ما تو زندگیمون چقدر پایبند عدالت و رفتار قانونمندیم ؟ اگر همین الان حضرت مهدی تشریف بیارن و به ما بگن فلان کار رو بکن که بظاهر به نفع ما نباشه چقدر اون کار رو از ته دل انجام میدیم و آیا اصلا انجامش میدیم ؟ یا اگر حضرت از ما بخوان که قانونی رو پیاده کنیم که در ظاهر به ضرر خود و  اعضای خانوادمون باشه چقدر بهونه میگیریم و دل حضرت رو خون میکنیم ؟

به نظر من یکی از ملاکهای خوبی که میتونه به ما کمک کنه تا خودمون رو در این وانفسای آخر الزمان ارزیابی کنیم اینه که اگر همین حالا و در غیاب حضرت به قانون و رفتار عادلانه پایبندیم و حرف حق رو اگر چه به ضرر خود و نزدیکانمون باشه بر زبون میاریم و به اون عمل میکنیم میتونیم  امیدوار باشیم که شاید و اونهم شاید پس از ظهور حضرت ان شاء الله از کسانی باشیم که با حضرت مخالفت نکنیم و الا مائی که الان خودمونو می کشیم واسه سنار سه شاهی امتیاز مادی و جلو افتادن به هر قیمتی از دیگران ، چطور میتونیم حکومت عدل حضرت رو تاب بیاریم . اگه دیر بجنبیم کلاهمون پسه ؟ حواسمون باشه نکنه ناخود آگاه و بر اثر عادت به برخی رفتارهای ناپسند در زمره مخالفان حضرت قرار گیریم و رفتار علی وارشون رو تحمل نکنیم ! خدا اون روز رو نیاره.....

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 17:58 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم شهریور 1386

درسهایی از زندگی سگی

 چند وقت پیش مطلبی

 خوندم که  منو خیلی تکون داد . مطلب در باره عبرت گرفتن از برخی خصوصیات زندگی یکی از مخلوقات خدا به نام سگ بود . در باره اینکه ما  چطور می تونیم از برخی رفتار سگها درس بگیریم.

بعضي از بزرگان عرفان گفتند كه حتي بايد از پارس كردن سگ

هم درس گرفت يعني شايد  همان سگ بی زبون هم با پارس كردنش  قصد فهموندن چیزی

رو به ما داره.بذاريد مطلبی را كه خوندم و منسوب

به امام صادق علیه السلام است رو براتون بنويسم حتما براي شما هم جالب خواهد بود......

( البته صحبت من بر سر صحت انتساب حدیث به معصوم علیه السلام

نیست بلکه هدفم جلب توجه شما به محتوای مطلب است)

 اصل مطلبی که خوندم این بود:

(خوشابه سعادت كسي كه مثل سگ زندگي مي كند

سگ داراي ده خصلت است كه شايسته است كه مومن همه آنهارا داشته باشد

 

مال و ملكي ندارد كه اين از صفات مجردين است

 

بين مردم جايگاه خاصي ندارد كه اين از صفات مسكينان است

 

تمام زمين مسكن وماواي اوست كه اين از صفات متوكلين است

 

بيشتراوقات گرسنه است كه اين از صفات صالحان است

 

اگر صاحبش او را صد بار شلاق بزند از پيش اونمي رود

 واين از صفات مريدان است

 

جز به مقدار اندكي نمي خوابد كه اين ازصفات محبـّين است

 

اگر طردش كنند وبه او جفا كُنند وآنگاه دوباره

او را بخوانند پاسخ مي دهد واين از صفات خاشعين است

 

هر آنچه كه از خوراك به او دهند راضي است

 واين ازصفات قانعين است

 

اكثراكارش سكوت است واين از صفات خائفين است

 

هنگامي كه بميرد هيچ اثري از خودبه جا نمي گذارد

 واين از صفات زاهدين است)

می دونید بعد از خوندن این مطلب با خودم چی گفتم :

نکنه ما ادمهای اخر الزمان قد این حیوون زبون بسته خدا هم ......

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 17:48 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم شهریور 1386

درد دل با مولا

 

چند روز پیش با یکی از اساتید بزرگواری که در محضرشون شاگردی می کنم صحبت می کردم . از هر دری صحبت شد تا اینکه از مشکلات فعلی جامعه مون سخن به میون اومد . استادم خطاب به من گفت : آدم تا یه زمانی باید برای دلش کار کنه ولی بعد از مدتی احساس

  می کنه که نه!  دیگه باید دل رو کنار گذاشت و به فکر خود بود .

با تمام احترامی که برای استادم قائلم و می دانم منظور ایشان از بیان این سخن چه بود اما در این دلنوشته می خوام یه کم درد دل کم تا کمی سبک بشم

آقا من نمی تونم بدون دلم زندگی کنم . آقا  خدا منو عاشق  آفریده . دست خودم نیست . مگه می تونم صبح از خواب پاشم و  فقط به خودم فکر کنم ؟ آقا ، به خدا برای من سخته که به غصه های شما توجهی نداشته باشم .آقا نمی خوام مال خودم با شم می خوام واسه شما باشم . می خوا م فدایی شما باشم آقا .

 آقا نمی تونم فقط به منافع خودم توجه کنم و شما رو از یاد ببرم . قطره های اشک امان مرا بریده اما بذارین بگم تا راحت بشم .

 آقا ، دوست دارم تک تک قطره های خونم فدای قیام شما بشه . می خوام این جون بی ارزشم رو از من بپذیرید . می دونم ارزشی نداره ولی با پذیرش شما  روح کم ارج و قرب من هم ارزش پیدا می کنه . چطور می تونم صبح کنم در حالیکه ندونم  کدومیک از کارهای شیعیانتون شما را غمگین و پژمرده کرده؟ چطور صبح کنم در حالی که ندونم شما دوست دارید ما چه کنیم و چه بگیم ؟ آقا دوست دارم خوب بشم ولی یاری شما رو می خوام . به عنایت شما نیاز دارم . دستمو بگیرید و گرنه من هم مثل خیلیهای دیگه غرق میشم و برنمی گردم . یا ابا صالح مددی .....

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 17:40 |  لینک ثابت   •