چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
خوش آمد باز شهر الله خوش آمد
خوش آمد باز شهر الله خوش آمد برای مردم آگه خوش آمد
ندای عرشی صوموا تصحوا زمیر کاروان ره خوش آمد
خوش آمد همدم شب زنده دا ران چو یار مهربان از ره خوش آمد
بود در این صدف در یتیمی فروزانتر ز مهر و مه خوش آمد
فرود آمد به شهر الله قرآن ز هفتم آسمان به به خوش آمد
مهی گسترده در وی خوان یزدان ندارد منع این درگه خوش آمد
در این مه میهمانان خداییم خدایا این مبارک مه خوش آمد
برای خلوت دلداده عشق سر شب تا سحر صد ره خوش آمد
حسن از ذوق ادراکش سراید خوش آمد باز شهر الله خوش آمد

سه شنبه بیستم شهریور 1386
خدایا شکرت
خدايا شکرت
چند ماه قبل در کلاس نرم افزار فلش شرکت میکردم . استاد خوبی داشتیم که برای خودش عقاید خاصی داشت . چند وقت قبل به هند رفت و از طریق ایمیل از اوضاع و احوالش با خبر بودیم . چند روز بعد از نیمه شعبان یادداشتی در وبلاگش قرار داد که برای من خیلی جالب بود . نمونه ای از کمک اهل بیت به شیعه های تنها و نیاز مند کمک ...
اصل مطالب وبلاگ استادم رو در این قسمت قرار میدم :
سلام دوستان خسته نباشید
قبل از اینکه بخوام برم سر اصل مطلب یک مقدمه لازم است تا با فضا بیشتر آشنا بشوید
۱.من در زندگیم هرگز آدم مذهبی نبوده ام (فقط به خدا اعتقاد دارم و هیچ وقت پرستش خدا را در قالب دین نپذیرفتم )
اما همیشه به اعتقادات دیگران احترام می گذارم ولی تا اونجایی که می تونم از آدم های مذهبی دوری میکنم به قولی معتقدم عیسی به دین خودش موسی به دین خودش
۲.برای اینکه جواب کنجکاوی های خودم رو بدم تا به حال دوبار مارکسیست رو دوره کردم و در مورد اکثر مکاتب متریالیستی اطلاعات خوبی دارم
۳.یک بار وقتی که من سه ساله بودم در اثر یک تصادف قرار بود که چشم راست من تخلیه بشه و من دنیا رو با یک چشم ببینم که دقیقا چند ساعت قبل از رفتن من به اطاق عمل توسط آقا امام زمان شفا پیدا کردم به نحوی که به گفته مادرم در بیمارستان فارابی تمام لباسهای مرا مردم برای تبرک پاره کردند
۴.من شناگر فوق العاده خوبی هستم به نحوی که در ایران هم که هستم در هر ماه حداقل یک یا دوبار که به شمال می روم حتما باید شنا کنم فارق از اینکه دریا متلاطم است یا آروم روز است یا شب و باز برای گواه این موضوع من تا به حال در دریای خزر جان دونفر رو از مرگ حتمی در دریای طوفانی نجات داده ام
و اما اصل مطلب
من در گوا یک دوست خوب آلمانی دارم که این چند روزه را همش با هم بودیم اسمش کارل هستش بچه اشتوتگارت ۲۷ ساله و مهندسی مکانیک می خونه و برای گذروندن تعطیلات دو هفته ای به گوا اومده دیروز ظهر بعد از اینکه در آنجونا بیچ (ساحل آنجونا ) ناهار مون رو خوردیم گفتیم که یک تنی هم به آب بزنیم و چون من ساحل باگا رو بیشتر دوست دارم با هم به باگا بیچ اومدیم اقیانوس حیلی آروم بود و ما وارد آب شدیم اینجا تا فاصله ۵۰ متری از ساحل عمق آب به نحوی است که عملا نیازی به شنا نیست من و کارل مطابق روزهای ثبل تا حدود ۲۰۰ متری جلو رفتیم چند دقیقه ای مطابق روزهای قبل از اینکه سوار موجها می شدیم کیف می کردیم (ضمنا ما تنها کسانی هستیم که تو این چند وقته دیدم تا حدود ۲۰۰ یا ۳۰۰ متری به داخل آب می روند بقیه معمولا در همون ۵۰ .۶۰ متری ساحل می مونند ) و درست در همون لحظات خوش بود که قدرت الهی خواست که بار دیگه روی منو کم کنه من به ناگاه دیدم دریا متلاطم شد و بنا به تجربه ای که دارم در این نوع دریا شما باید سوار موج بشوید اما انگار همه چیز بر عکس بود در کمتر از سه ثانیه من حدود ۲۰۰ متری از کارل دور افتادم و الان حدود ۴۰۰ یا ۵۰۰ متری درون آب بودم و جالب تاینکه این شناگر ماهر هر چه شنا می کرد بدتر به عقب می رفت در همین لحظات بود که دیدم انگار تمام انرژی ام تخلیه شد بله من حتی یارای تکان دادن یک انگشت هم نداشتم چندین بار به زیر آب فرو رفتم (الان که دارم می نویسم بغض دارم) و هیچ تلاشی از من ساخته نبود باور کنید با خودم گفتم حمید جان اینجا ته خطه بعد از چندین بار پایین رفتن در آب دیگه مجال تنفس هم نداشتم یک بار که احسای می کردم شاید این آخرین بارهایی باشد که بتوانم تلاش کنم با خودم گفتم حالا که مردنت ۱۰۰ در صده توبه کن و گفتم خدایا منو ببخش (واقعا از ته دل بود ) و زود یاد این جمله افتادم که (وقتی در دیای طوفانی در حال غرق شدن هستید می گویید خدایا ایمان آوردیم و مارا نجات بده و در آنجا فقط من هستم که به داد شما می رسم و وقتی نجات پیدا کردید همه چیز را فراموش می کنید ) در همین افکار بودم که ناگاه گفتم یا امام زمان تو همیشه به دادم رسیده ای این بار هم رحم کن و درست در همین لحظه انگار اقیانوس تغییر کرد و من از زیر آب به روی آب اومدم و تونستم ساحل رو ببینم فکر کنم حدود ۷۰۰ یا ۸۰۰ متری با ساحل فاصله داشتم حالا روی آبم اما با خودم فکر می کنم من که یارای شنا کردن ندارم که شاید باور نکنید من این فاصله را بدون هیچ تلاشی (هیچ انرژی نداشتم که تلاش کنم ) و فقط به وسیله امواج و کاملا خارج از اراده خودم به ساحل رسیدم (از این ایا آسون تر هم می شد ) وباور کنید وقتی من به ساحل رسیدم حتی نایی برای سرپا ایستادن نداشتم فقط روی یکی از تختهای کنار ساحل افتادم و حدود نیم ساعت با حالت شدید نفس نفس می زدم و بعد به خواب رفتم بعد از حدود یک ساعت که بیدار شدم دیدم که کارل در حالی که سرش رو به آسمان است می گوید (Thanks God Thanks) و من هنوز شوکه ام و فقط می گویم خدایا شکرت که فرصت دوباره زندگی را به من دادی و امام زمان نوکرتم که با وجود گناهان زیاد من بزرگی کردی و فرصت دیگری دادی
از ته دل می گویم
خدایا شکرت

یکشنبه هجدهم شهریور 1386
در اوج معرفت
من نمی دونم روح یک خانوم چقدر می تونه بزرگ و متعالی باشه که ....فرزند دیگری رو به فرزند دلبند و دوست داشتنی خودش ترجیح بده ؟ مگه میشه یه خانوم ، اول از همه حال پسر خودش رو جویا نشه و اول سراغ جوون دیگری رو بگیره ؟ هر چی فکر می کنم میبینم نهایت بزرگی ، نهایت ادب ، نهایت احترام ...چقدر معرفت که یک بانو پسرش رو اونقدر مودب تربیت کنه که جز برای یکبار ، برادر بزرگتر از خود ش رو با عنوان خودمونی خطاب نکنه .
اونقدر این روح بزرگ و متعالیه که وقتی به گوشش میرسه که دیگران در موردش گفتند که به پسران و فرزندان خودش بیشتر از فرزندان شوهرش علاقمنده دست همه فرزندانشو میگیره و خطاب به شوهرش میگه همه فرزندان من فدای همه فرزندان تو ....
وای که چه روح بزرگی و چه عشق پاکی و چه معرفت عمیقی
هر چی بیشتر فکر می کنم بیشتر متحیر میشم که آنچنان پسری تربیت کنی که تا لحظه آخر با برادر بزرگتر از خود در کمال ادب و احترام صحبت کنه و به خودش اجازه نده که حتی زودتر از برادر سیراب بشه و....
روح بزرگی دارید شما بانوی بزرگوار . به دلیل همین معرفت و همین ادب و احترام و قدر شناسی است که خدا به شما و فرزند عزیز شما اونقدر آبرو و حرمت داد که حاجت حاجتمندان به اذن فرزند عزیز شما و حرمت خود شما به هدف اجابت برسه .....
کسی که به فرزندان فاطمه اینگونه احترام کند خداوند نیز اینگونه او را بالا خواهد برد .
بانوی آبرومند ، از شما به دلیل همه جوابهای زیبایی که به همه آرزوهای من دادید سپاسگزارم ......
یکشنبه هجدهم شهریور 1386
در اوج معرفت
من نمی دونم روح یک خانوم چقدر می تونه بزرگ و متعالی باشه که ....فرزند دیگری رو به فرزند دلبند و دوست داشتنی خودش ترجیح بده ؟ مگه میشه یه خانوم ، اول از همه حال پسر خودش رو جویا نشه و اول سراغ جوون دیگری رو بگیره ؟ هر چی فکر می کنم میبینم نهایت بزرگی ، نهایت ادب ، نهایت احترام ...چقدر معرفت که یک بانو پسرش رو اونقدر مودب تربیت کنه که جز برای یکبار ، برادر بزرگتر از خود ش رو با عنوان خودمونی خطاب نکنه .
اونقدر این روح بزرگ و متعالیه که وقتی به گوشش میرسه که دیگران در موردش گفتند که به پسران و فرزندان خودش بیشتر از فرزندان شوهرش علاقمنده دست همه فرزندانشو میگیره و خطاب به شوهرش میگه همه فرزندان من فدای همه فرزندان تو ....
وای که چه روح بزرگی و چه عشق پاکی و چه معرفت عمیقی
هر چی بیشتر فکر می کنم بیشتر متحیر میشم که آنچنان پسری تربیت کنی که تا لحظه آخر با برادر بزرگتر از خود در کمال ادب و احترام صحبت کنه و به خودش اجازه نده که حتی زودتر از برادر سیراب بشه و....
روح بزرگی دارید شما بانوی بزرگوار . به دلیل همین معرفت و همین ادب و احترام و قدر شناسی است که خدا به شما و فرزند عزیز شما اونقدر آبرو و حرمت داد که حاجت حاجتمندان به اذن فرزند عزیز شما و حرمت خود شما به هدف اجابت برسه .....
کسی که به فرزندان فاطمه اینگونه احترام کند خداوند نیز اینگونه او را بالا خواهد برد .
بانوی آبرومند ، از شما به دلیل همه جوابهای زیبایی که به همه آرزوهای من دادید سپاسگزارم ......
جمعه شانزدهم شهریور 1386
شیخ رجبعلی خیاط یک اخرالزمانی واقعی
یکی از کسانی که زندگی و سیره اش نمونه واقعی یک آخرالزمانی منتظر است مرحوم شیخ رجبعلی خیاط است . متن زیر را در مورد مفهوم انتظار دز زندگی مرحوم شیخ از وب سایت این مرد بزرگ در این بخش قرار میدهم:


