چهارشنبه ششم خرداد 1388
چرا در ماتم زهرا نگریم ؟
چرا در ماتم زهرا نگریم ؟
چرا در این غم عظمی نگریم؟
علی تنهاست در اندوه زهرا
چرا با او در این شبها نگریم ؟
حسن اندر فراقش خون فشان است
چگونه من بر این غمها نگریم ؟
حسین فاطمه گریان و محزون
شود آیا بر این غمها نگریم ؟
علی تنها شده با کودکانش
چرا من بر غم مولا نگریم ؟
غم و درد علی پایان ندارد
چرا آخر به دورانها نگریم ؟
علی پنهان کند اشکش ز طفلان
چرا چون او به صحرا ها نگریم ؟
علی می گرید و همدم ندارد
چگونه من چو او تنها نگریم ؟
علی از داغ زهرا داغدار است
چرا با آه و واویلا نگریم ؟
ز اندوه علی من خون فشانم
چگونه بر مصیبتها نگریم ؟
یکشنبه سوم خرداد 1388
ای خدا بنما عنایت بر حمید
چند بیتی تقدیم به دوست قدیمی آقای امامی ..... باور کنید که به قلبم الهام شد و من کاره ای نبودم .....
هر زمان یاد عزیزان می کنم
اشکها در دیده افشان می کنم
چون خدا خوانده است خوبان مرا
صبر بر پیمان یزدان می کنم
من یقین دارم پدر نزد خداست
دیده را زین مژده تابان می کنم
مادرم با فاطمه شد همنشین
وه که جان را نور باران می کنم
بهر شادی عزیزانم مدام
هدیه ها از بهر ایشان می کنم
مادرم در باغ رضوان جاگرفت
زین سبب من شکر رحمان می کنم
باب نیکویم به نزد مرتضاست
من دعا تقدیم ایشان می کنم
سوره قدر و نماز و فاتحه
نذر ایشان من کماکان می کنم
تا که ایشان را به خوابی بنگرم
نذر ها من با دل و جان می کنم
در قم و در مشهد و بیت الحرام
من زیارت بهر آنان می کنم
بهر خشنودی آنان از حمید
هر چه را بهتر بود آن می کنم
ای خدا بنما عنایت بر حمید
جان و تن تقدیم رحمان می کنم

