تبليغاتX
..... کمی خودمونی تر

چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386

خوش آمد باز شهر الله خوش آمد

آیت الله حسن زاده آملی در دیوان اشعارشون شعر زیبایی در وصف ورود به ماه رمضان سرودند که به مناسبت این روزها خوندنش شیرینتره

خوش آمد باز شهر الله خوش آمد                    برای مردم آگه خوش آمد

ندای عرشی صوموا تصحوا                        زمیر کاروان ره خوش آمد

خوش آمد همدم شب زنده دا ران                 چو یار مهربان از ره خوش آمد

بود در این صدف در یتیمی                      فروزانتر ز مهر و مه خوش آمد

فرود آمد به شهر الله قرآن                          ز هفتم آسمان به به خوش آمد

مهی گسترده در وی خوان یزدان                 ندارد منع این درگه خوش آمد

در این مه میهمانان خداییم                         خدایا این مبارک مه خوش آمد

برای خلوت دلداده عشق                         سر شب تا سحر صد ره خوش آمد

حسن از ذوق ادراکش سراید                     خوش آمد باز شهر الله خوش آمد

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 13:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم شهریور 1386

خدایا شکرت

   خدايا شکرت   

چند ماه قبل در کلاس نرم افزار فلش شرکت میکردم . استاد خوبی داشتیم که برای خودش عقاید خاصی داشت . چند وقت قبل به هند رفت و از طریق ایمیل از اوضاع و احوالش با خبر بودیم . چند روز بعد از نیمه شعبان  یادداشتی در وبلاگش قرار داد که برای من خیلی جالب بود . نمونه ای از کمک اهل بیت به شیعه های تنها و نیاز مند کمک ...

اصل مطالب وبلاگ استادم رو در این قسمت قرار میدم :

سلام دوستان خسته نباشید

قبل از اینکه بخوام برم سر اصل مطلب یک مقدمه لازم است تا با فضا بیشتر آشنا بشوید  
۱.من در زندگیم هرگز آدم مذهبی نبوده ام (فقط به خدا اعتقاد دارم و هیچ وقت پرستش خدا را در قالب دین نپذیرفتم )
اما همیشه به اعتقادات دیگران احترام می گذارم  ولی تا اونجایی که می تونم از آدم های مذهبی دوری میکنم به قولی معتقدم عیسی به دین خودش موسی به دین خودش
۲.برای اینکه جواب کنجکاوی های خودم رو بدم تا به حال دوبار مارکسیست رو دوره کردم و در مورد اکثر مکاتب متریالیستی اطلاعات خوبی دارم
۳.یک بار وقتی که من سه ساله بودم در اثر یک تصادف قرار بود که چشم راست من تخلیه بشه و من دنیا رو با یک چشم ببینم که دقیقا چند ساعت قبل از رفتن من به اطاق عمل توسط آقا امام زمان شفا پیدا کردم به نحوی که به گفته مادرم در بیمارستان فارابی تمام لباسهای مرا مردم برای تبرک پاره کردند
۴.من شناگر فوق العاده خوبی هستم به نحوی که در ایران هم که هستم در هر ماه حداقل یک یا دوبار که به شمال می روم حتما باید شنا کنم فارق از اینکه دریا متلاطم است یا آروم روز است یا شب و باز برای گواه این موضوع من تا به حال در دریای خزر جان دونفر رو از مرگ حتمی در دریای طوفانی نجات داده ام

و اما اصل مطلب
من در گوا یک دوست خوب آلمانی دارم که این چند روزه را همش با هم بودیم اسمش کارل هستش بچه اشتوتگارت ۲۷ ساله و مهندسی مکانیک می خونه و برای گذروندن تعطیلات دو هفته ای به گوا اومده دیروز ظهر بعد از اینکه در آنجونا بیچ (ساحل آنجونا ) ناهار مون رو خوردیم گفتیم که یک تنی هم به آب بزنیم و چون من ساحل باگا رو بیشتر دوست دارم با هم به باگا بیچ اومدیم  اقیانوس حیلی آروم بود و ما وارد آب شدیم اینجا تا فاصله ۵۰ متری از ساحل عمق آب به نحوی است که عملا نیازی به شنا نیست من و کارل مطابق روزهای ثبل تا حدود ۲۰۰ متری جلو رفتیم چند دقیقه ای مطابق روزهای قبل از اینکه سوار موجها می شدیم کیف می کردیم (ضمنا ما تنها کسانی هستیم که تو این چند وقته دیدم تا حدود ۲۰۰ یا ۳۰۰ متری به داخل آب می روند بقیه معمولا در همون ۵۰ .۶۰ متری ساحل می مونند ) و درست در همون لحظات خوش بود که قدرت الهی خواست که بار دیگه روی منو کم کنه من به ناگاه دیدم دریا متلاطم شد و بنا به تجربه ای که دارم در این نوع دریا شما باید سوار موج بشوید اما انگار همه چیز بر عکس بود در کمتر از سه ثانیه من حدود ۲۰۰ متری از کارل دور افتادم و الان حدود ۴۰۰ یا ۵۰۰ متری درون آب بودم و جالب تاینکه این شناگر ماهر هر چه شنا می کرد بدتر به عقب می رفت در همین لحظات بود که دیدم انگار تمام انرژی ام تخلیه شد بله من حتی یارای تکان دادن یک انگشت هم نداشتم چندین بار به زیر آب فرو رفتم (الان که دارم می نویسم بغض دارم) و هیچ تلاشی از من ساخته نبود باور کنید با خودم گفتم حمید جان اینجا ته خطه بعد از چندین بار پایین رفتن در آب دیگه مجال تنفس هم نداشتم یک بار که احسای می کردم شاید این آخرین بارهایی باشد که بتوانم تلاش کنم با خودم گفتم حالا که مردنت ۱۰۰ در صده توبه کن و گفتم خدایا منو ببخش (واقعا از ته دل بود ) و زود یاد این جمله افتادم که (وقتی در دیای طوفانی در حال غرق شدن هستید می گویید خدایا ایمان آوردیم و مارا نجات بده و در آنجا فقط من هستم که به داد شما می رسم و وقتی نجات پیدا کردید همه چیز را فراموش می کنید ) در همین افکار بودم که ناگاه گفتم یا امام زمان تو همیشه به دادم رسیده ای این بار هم رحم کن و درست در همین لحظه انگار اقیانوس تغییر کرد و من از زیر آب به روی آب اومدم و تونستم ساحل رو ببینم فکر کنم حدود ۷۰۰ یا ۸۰۰ متری با ساحل فاصله داشتم حالا روی آبم اما با خودم فکر می کنم من که یارای شنا کردن ندارم که شاید باور نکنید من این فاصله را بدون هیچ تلاشی (هیچ انرژی نداشتم که تلاش کنم ) و فقط به وسیله امواج و کاملا خارج از اراده خودم به ساحل رسیدم (از این ایا آسون تر هم می شد ) وباور کنید وقتی من به ساحل رسیدم حتی نایی برای سرپا ایستادن نداشتم فقط روی یکی از تختهای کنار ساحل افتادم و حدود نیم ساعت با حالت شدید نفس نفس می زدم و بعد به خواب رفتم بعد از حدود یک ساعت که بیدار شدم دیدم که کارل در حالی که سرش رو به آسمان است می گوید (Thanks God Thanks) و من هنوز شوکه ام و فقط می گویم خدایا شکرت که فرصت دوباره زندگی را به من دادی و امام زمان نوکرتم که با وجود گناهان زیاد من بزرگی کردی و فرصت دیگری دادی
از ته دل می گویم

خدایا شکرت

 

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 13:12 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386

خدایا شکرت

داشتم با خودم فکر می کردم که اگه بخواهیم برای خیلی چیزها  که کمتر بهش توجه می کنیم خدا رو شکر کنیم خودمون از خدا خجالت می کشیم و سرمون رو پایین می اندازیم . میخوام بگم خدایا شکرت که مرحمتهایی به من کردی که از حسابمم در اومده .

خدایا شکرت که دوستایی دارم که حتی کنار اقیانوس هند هم منو فراموش نمی کنند و برام دعا می کنند .

خدایا شکرت که دوستای خوبم منو از یاد نمی برند و هر چی هم کم توجهی منو میبینند باز  دورادور هوامو دارن .

خدایا شکرت که اگه صد بار هم جواب تلفن بعضی دوستامو ندم باز هم از رو نمیرند و وقتی جواب میدم میگن بی معرفت کجایی چرا جواب نمیدی ؟

خدایا شکرت که دوستایی دارم که هر از چند گاه تو هر حرمی که میرن پیام میدن به یادت بودیم و برات دعا کردیم .

خدایا شکرت که همیشه یکی از دوستام تو حرم یکی از بنده های خوبته و برای من رو سیاه دعا می کنه . خدایا شکرت که دوستام به من میگن بی معرفت .

خدایا شکرت که دوستام به من میگن هر چی هم از ما دور بشی دست از سرت بر نمی داریم . 

خدایا شکرت که دوستام چند وقت یه بار زنگ میزنند و میگن خواب دیدیم ....

خدایا اینها همش لطف تو خدای بزرگ و مهربونه .

دمت گرم خدا که تو از هر دوستی با معرفت تری ....

دمت گرم که از هر رفیقی با مرامتری .....

دمت گرم که از هر همراهی به همه ما نزدیکتری........

راست گفت شیخ رجبعلی خیاط که خدا مظلومترین وجود عالمه.......

نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 11:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386

دوربینهای ماورائی

دوربینهای ماورائی

 

 

من بندرت به تماشای برنامه های تلویزیون می نشینم ، شاید بدلیل مشغله زیاد و یا شاید به این دلیل که هر زمان به پای این جعبه جادویی می نشینم زخمها و دردهای کهنه ام سر باز می کند و چیزی جز یک اعصاب خرد برایم باقی نمی ماند .چند شب پیش برنامه شب شیشه ای را تماشا می کردم که دوباره خیل سوالات و چراها به سراغم آمد.شب شیشه ای با افرادی به گفتگو می نشیند که...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زهرا فراهانی در 11:22 |  لینک ثابت   •