سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
این جمعه با جشن شما وه جمعه ای دیگر شده
یا ابا صالح المهدی اگرچه دوستدار گناهکار شماییم اما هر چه هستیم شیعه
شماییم و غیر از در لطف شما در دیگری نمی شناسیم . از خدا می خواهیم
این آخرین جشن میلاد بی حضور شما باشد .
میلادتان مبارک امام مهربان من
این جمعه با جشن شما وه جمعه ای دیگر شده
خندان لب هر شیعه و شادان دل رهبر شده
خواهم ز یزدان جهان سرعت دهد امر شما
از بهر تعجیل فرج چشم همه بر در شده
دوازدهم مرداد۱۳۸۸










دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
یوسف گم گشته باز آید به کنعان فاطمه

جمعه نهم مرداد 1388
همی دانم نگهدارم شمایی
همی دانم نگهدارم شمایی
کلید گنج افکارم شمایی
خدا داند که در اندوه غربت
خریدار دل زارم شمایی
در این شهر و دیار پر هیاهو
چراغ ذهن بیدارم شمایی
به احوال تمام شیعیانت
گواهی و هوادارم شمایی
من از تنهایی خود غم ندارم
چرا که مونس و یارم شمایی
همه روز و شبم وقف نگارم
طلوع صبح پر بارم شمایی
من از بیگانگان پروا ندارم
طنین و لحن گفتارم شمایی
همی گویم همی خوانم که والله
امام و سرور و یارم شمایی
کنون سر می دهم فریاد از دل
طبیب جان بیمارم شمایی
بدون حضرتت داری ندارم
شفای عشق تبدارم شمایی
چرا پروا کنم از روز محشر ؟
شفیع یوم اسرارم شمایی
به قربان شما فرزند زهرا
یگانه محرم کارم شمایی
زهرا فراهانی - دوم مرداد۱۳۸۸

شنبه سیزدهم تیر 1388
یا علی جان من و جانان تو
یا علی جان من و جانان تو
یا علی درد من و درمان تو
یا علی یاری کن و دستم بگیر
یا علی دست من و دامان تو
یا علی خاک حریمت چون زر است
یا علی فقر من و احسان تو
من به نام پاک تو دل بسته ام
یا علی پای من و ایوان تو
یا علی چله نشین صحن تو
یا علی بَست من و بُستان تو
یا علی عشق تو در رگهای من
یا علی روی من و چشمان تو
یا علی ما با ولایت زنده ایم
یا علی کام من و عرفان تو
یا علی دّر نجف مُهر شماست
یا علی اشک من و مژگان تو
من به ایوان طلا خو کرده ام
یا علی شعر من و دیوان تو
" من یمت " صبر دلم را دل برده است
یا علی مرگ من و پیمان تو
یا علی در انتظار رحمتم
یا علی ظرف من و میدان تو
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
یا علی مِصر من و کنعان تو
یا علی، ذکر سحرگاه من است
یا علی ذکر من و قرآن تو

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
ای سید و مولای ما بنما دعا برای ما
چهارشنبه ششم خرداد 1388
چرا در ماتم زهرا نگریم ؟
چرا در ماتم زهرا نگریم ؟
چرا در این غم عظمی نگریم؟
علی تنهاست در اندوه زهرا
چرا با او در این شبها نگریم ؟
حسن اندر فراقش خون فشان است
چگونه من بر این غمها نگریم ؟
حسین فاطمه گریان و محزون
شود آیا بر این غمها نگریم ؟
علی تنها شده با کودکانش
چرا من بر غم مولا نگریم ؟
غم و درد علی پایان ندارد
چرا آخر به دورانها نگریم ؟
علی پنهان کند اشکش ز طفلان
چرا چون او به صحرا ها نگریم ؟
علی می گرید و همدم ندارد
چگونه من چو او تنها نگریم ؟
علی از داغ زهرا داغدار است
چرا با آه و واویلا نگریم ؟
ز اندوه علی من خون فشانم
چگونه بر مصیبتها نگریم ؟
یکشنبه سوم خرداد 1388
ای خدا بنما عنایت بر حمید
چند بیتی تقدیم به دوست قدیمی آقای امامی ..... باور کنید که به قلبم الهام شد و من کاره ای نبودم .....
هر زمان یاد عزیزان می کنم
اشکها در دیده افشان می کنم
چون خدا خوانده است خوبان مرا
صبر بر پیمان یزدان می کنم
من یقین دارم پدر نزد خداست
دیده را زین مژده تابان می کنم
مادرم با فاطمه شد همنشین
وه که جان را نور باران می کنم
بهر شادی عزیزانم مدام
هدیه ها از بهر ایشان می کنم
مادرم در باغ رضوان جاگرفت
زین سبب من شکر رحمان می کنم
باب نیکویم به نزد مرتضاست
من دعا تقدیم ایشان می کنم
سوره قدر و نماز و فاتحه
نذر ایشان من کماکان می کنم
تا که ایشان را به خوابی بنگرم
نذر ها من با دل و جان می کنم
در قم و در مشهد و بیت الحرام
من زیارت بهر آنان می کنم
بهر خشنودی آنان از حمید
هر چه را بهتر بود آن می کنم
ای خدا بنما عنایت بر حمید
جان و تن تقدیم رحمان می کنم

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
اهل عالم عشق من معصومه است
اهل عالم عشق من معصومه است
نور چشم و روح من معصومه است
بشنوید از دل که غوغا می کند
تک ترین محبوب من معصومه است
گل که نه دردانه موسی الرضاست
دانه الماس من معصومه است
با کرامت نام او مشحون شده
همدم شبهای من معصومه است
خواهر ماه علی موسی الرضا
آخرین امید من معصومه است
۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
عجب نوری است در سیمای بهجت

عجب نوری است در سیمای بهجت
چه سودایی است در صهبای بهجت
یقین محو جمال یار گشته
که در دل باز گشته نای بهجت
خوشا دلداده عشق الهی
جهان پرگشته از آوای بهجت
همه افرشتگان در صف نشسته
به استقبال از آقای بهجت
تو یکدم از خدا غافل نبودی
بدینسان شهره شد آقای بهجت
خوش آسودی تو در درگاه بانو
چه لبخندی است در سیمای بهجت
به پابوس کریمه آرمیدی
که قم شد جنة الماوای بهجت
طلب کن از خدا غفران و رحمت
به نام معجزه آسای بهجت
یقین بهجت شده مهمان یزدان
که خوش نوری است در سیمای بهجت
۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
من مست جام و این سبو معصومه خانم
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
در سوگت عزاداریم
امشب علی موسی الرضا خواهر ندارد
او خواهر معصومه اش در بر ندارد
در قم همه در سوگ او غرق عزایند
او جز غم محبوبه اش در سر ندار د
رحلت شهادت گونه ات تسلیت باد ای بانوی بزرگوار و ای صاحب کرامت نبوی ......
السلام علیک یا فاطمه معصومه

چهارشنبه هفتم اسفند 1387
گرچه در سوزت هماره مست و گریانم رضا
کاش این شبها در حرمت بودم و در سوگت اشک ماتم می ریختم ، کاش در صحن سقاخانه ات بودم و به قربان کبوتران حرمت می گشتم، کاش با زائران و خادمان دلسوخته ات همراه می شدم و در عزایت سوگواری می کردم ... شهادتت تسلیت باد ای امام مهربان من ....
گرچه در سوزت هماره مست و گریانم رضا
هست نام و یاد تو آرامه جانم رضا
دورم از صحن و سرایت ای امام مهربان
لیک آن عطر حریمت ، نور چشمانم رضا
هر شب و روزم بیاد نرگس چشمان تو
غرق اشک و آه چون رود خروشانم رضا
قبله من مشهد و صحنت حریم خانه ام
من که از دوری روی تو پریشانم رضا
هر کجا رو می کنم نام تو خوش جلوه گر است
من به قربان صفایت ، ماه تابانم رضا
می شود روزی خطابم تو نمائی "خادمه "
من فدای این خطابت ، جان جانانم رضا
من سلام خواهرت را می رسانم سوی تو
کاش می شد بشنوم نام تو با جانم رضا
جان به قربان علی موسی الرضا و خواهرش
من ز عشق پاکتان لبریز بارانم رضا
در فضای صحن تو احساس رحمت می کنم
کی شود آخر ببینم عشق و سامانم رضا ؟
در فراق تو چه شبهایی که با اشک مدام
خسته و دلبسته و محزون و گریانم رضا
۵ اسفند ١٣٨٧
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
سوگواره اربعین
سوگواره اربعین
بهر دیدار تو با سینه زار آمده ام
از غریبی سفر ، روی نزار آمده ام
منِ عاشق، نتوان طاقت دوری رُخت
به تمنّای تو با قلب فکار آمده ام
حسرت روی تو و بوی تو و صوت حزین
اینهمه در طلبت زار و نزار آمده ام
به یقین با خبری از سفر و سختی راه
با همه رنج سفر در شب تار آمده ام
من به قربان سر و روی تو و مقبر تو
خوب دانی که چرا اینهمه زار آمده ام
جانِِ من باز نپرسی ز جدائی عزیز
بی رقیه همه با سختی کار آمده ام
ای فروغ رخ تو شمس دل آرای جهان
به فروغ رخ تو اینهمه بار آمده ام
ای نفس باز بگو از جگر تشنه به آب
من به ذوق نفست یکه سوار آمده ام
ای حریم حَرَمت منطقه عشق خدا
من به عشق حَرمت موج سوار آمده ام
ای عزیز دل تو دست علمدار خدا
بهر بوسیدن آن یکه سوار آمده ام
وه خوش آنروز که در بحر تو گردم سر مست
من زینب به تمنای تو با آه و نزار آمده ام
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
میلاد بابایت بود رحمت کریمه
میلاد امام رئوف و مهربانمان ، حضرت امام موسی ابن جعفر مبارک باد ، بویژه به دختر عزیزشان بانوی گرامی ، حضرت معصومه سلم الله علیها
میلاد بابایت بود رحمت کریمه
چشم شما روشن از این برکت کریمه
جانم فدای آن اب نیکو خصالت
بابای تو سرمنشا وسعت کریمه
بابای تو نور امید شیعیان است
جدش بود سرچشمه خلقت کریمه
بابای تو شمع وجود آفرینش
مهرش بود گلواژه صفوت کریمه
من خادم بابا و آن زیبا رضایت
خدمت به درگاه شما ، قدرت کریمه
عشق شما در جان من ریشه دوانده
عشق شما الحق بود زینت کریمه
امشب دلت از این ولادت شادمان است
جانم به قربانت گل خلقت کریمه
شنبه دوازدهم بهمن 1387
چشمهای اشکبارت کربلایی دیگر است
تقدیم به ساحت مقدس دخت گرامی ابا عبدالله الحسین علیه السلام
حضرت رقیه سلام الله علیها.....دختر داغدار سید الشهداء ، این تحفه ناچیز را از ما بپذیر....
چشمهای اشکبارت کربلایی دیگر است
گریه های جانگدازت نینوایی دیگر است
قطره قطره شبنم زیبا گل چشمان ت
عاشقان این حرم را چون فراتی دیگر است
لطمه بر صورت مزن ای دخت غمدار حسین
دستهای کوچکت حقا بیانی دیگر است
از چه رو پرهیز داری دخترم از شرب آب
این کرامت در وجودت افتخاری دیگر است
چیست آن ابر سیه بر صورت رخشان تو
این مه تابان پدر را برگ یاسی دیگر است
آه ای بانوی من آن گوشوارت را که برد ؟
آن سرشک خون فشانت غمگساری دیگر است
نزد عمه بر مکش فریاد آهنگ حزین
کاین غم و این غصه بر زینب عزایی دیگر است
وای بر آندم که بر راس پدر چشمت فتاد
آن نگاه آتشین آتشفشانی دیگر است
دخترم بنگر که بابا چون تو را می خواندت
پاک کن اشکت که بابا را نگاهی دیگر است
دم مزن از غم که بابا سوی تو رو کرده است
خنده پاک تو چون نوشین دوایی دیگر است
گر تو بنشینی به نزدیک سر پاک پدر
هر کلام دُرّ فشانت را سلامی دیگر است
بر لب و گوش پدر چون کرده ای راز و نیاز
این نوایت بر پدر شیرین زبانی دیگر است
راز بگشا با پدر برگو تو از طیّ سفر
این روایت با پدر زیبا کتابی دیگر است
آنقدر نجوا مکن با موی خونین حسین
این ندای عاشقانه از جهانی دیگر است
صوت قرآن پدر را چون شنیدی از لبش
بوسه بر لب زن که این صوت از لبانی دیگر است
از پدر پنهان کنی خار فرو رفته به پا
در طریق عشقبازی این مرامی دیگر است
از چه رو پنهان نمایی گونه ات از دیده اش؟
آفرین بر غنچه زهرا که این زیبا حیایی دیگر است
بازگو با ما رقیه از پدر حاجت چه بود ؟
این چنین بوسیدنی را رمز و رازی دیگر است
وه چه خوش بردت پدر با خویش نزد کردگار
این چنین پیمودنی بر رسم و راهی دیگر است
ای خوش آنروزی که در آغوش گیرم قبر تو
این سعادت مر مرا چون آرزویی دیگر است
٢٠ بهمن ١٣٨۶
یکشنبه هشتم دی 1387
اشک من مال شما
حیف از آن دانه های ناب نیست که جز برای مصیبت ابا عبد الله از چشمها ببارد و.... شاید راز آفرینش اشک همین بوده.... تا ما را پیوند زند به عشقی که هر چه در آن پیش می رویم تشنه تر میشویم و هر چه عاشقتر می شویم بی تاب تر ..... چند خط زیر را به محضر ابا عبد الله الحسین و یاران با وفایش تقدیم می کنم .... شاید به حقیر نظری کنند ....
من غمی دیگر ندارم اشک من مال شما
غصه ای دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز نور خدا ، پیغمبر ختم رسل
رهبری دیگر ندارم اشک من مال شما
من بغیر از فاطمه ام ابیهای پدر
تاج سر دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز دست علی ، آن فاتح روز نبرد
یاوری دیگر ندارم اشک من مال شما
جز حسن آن نور چشم گلشن آل علی
نور چشمانی ندارم اشک من مال شما
من به غیر از آن حسین و یاوران پاک او
شاهدی دیگرندارم اشک من مال شما
من بجز سجاد اطهر ، زینت اهل دعا
زینتی دیگر ندارم اشک من مال شما
من بغیر از باقر علم نبی ، آن عالم آل نبی
سروری دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز آن صادق آل محمد از وفا
صادقی دیگر ندارم اشک من مال شما
موسیِ کا ظم بود مولا و آقا و امام
من گُلی دیگر ندارم اشک من مال شما
جزرضای مهربان ، راضی به تقدیر خدا
من شهی دیگر ندارم اشک من مال شما
جز جواد متقی و اسوه جود و کرم
مُشفقی دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز آن دو امامان غریب سامراء
مرهمی دیگر ندارم اشک من مال شما
من بغیر ازحجت حق مهدی صاحب زمان
حجتی دیگر ندارم اشک من مال شما
غیر آن بانوی زیبا و گرام شهر قم
بانوئی دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز این خاندان رحمت و جود و وفا
خانه ای دیگر ندارم اشک من مال شما

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
یا علی جان من و جانان تو
مگر می شود مسلمان بود و به علی دل نبست ؟ مگر می شود شیفته محمد بود و از علی غافل بود ؟ عشق مولا با ذره ذره وجود ما عجین شده است ... مسلمانی بی علی معنا ندارد .... یا امیر المومنین عید ولایت شما مبارک باد .... چند بیت زیر را به محضر گرام شما امام بزرگوار تقدیم می کنم باشد که بار دیگر به ما اجازه پابوسی حرم شریفت را عنایت فرمائی ..... ان شاء الله ....
یا علی جان من و جانان تو
یا علی درد من و درمان تو
یا علی یاری کن و دستم بگیر
یا علی دست من و دامان تو
یا علی خاک حریمت چون زر است
یا علی فقر من و احسان تو
من به نام پاک تو دل بسته ام
یا علی پای من و ایوان تو
یا علی چله نشین صحن تو
یا علی بَست من و بُستان تو
یا علی عشق تو در رگهای من
یا علی روی من و چشمان تو
یا علی ما با ولایت زنده ایم
یا علی کام من و عرفان تو
یا علی دّر نجف مُهر شماست
یا علی اشک من و مژگان تو
من به ایوان طلا خو کرده ام
یا علی شعر من و دیوان تو
" من یمت " صبر دلم را دل برده است
یا علی مرگ من و پیمان تو
یا علی در انتظار رحمتم
یا علی ظرف من و میدان تو
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
یا علی مِصر من و کنعان تو
یا علی، ذکر سحرگاه من است
یا علی ذکر من و قرآن تو
جمعه هشتم شهریور 1387
جلوه جانانه
ماه رمضان تشریف فرما شد . همون ماهی که آدم خیلی راحت تر با خالق خودش درد و دل می کنه . قربونت برم خدای من که تو عالم تکی . حقا که لنگه نداری . حقا که هر کس به تو پیوست از همه چیز و همه کس رها و آزاد شد . قربون تو ای خدای من که عشق به تو ، بزرگترین مایه آرامش روح و قلب آدمهای تنهای این دنیاست ..... قربونت برم خدای من که بنده خوبت آقای حسن زاده آملی چه زیبا با تو درد و دل می کنه .....
تا از ازل یک جلوۀ جانانه کردی
فرزانگان دهررا دیوانه کردی
از عقل اول تا هیولای نخستین
منقونش از آن نرگس فتّانه کردی
از بهر صید طائران گلشن قدس
از خطّ وخالت طرح دام و دانه کردی
دانی چه با ما ای در یکدانه کردی
تا بر رخت آن زلف مشکین شانه کردی
پروا نکردی هیچ از پروانه سوزی
کاینسان بدورت جمله را پروانه کردی
پیمان گرفتی اول از دردی کشانت
وانگه یکایک را سر پیمانه کردی
آن مستطیع را بهر طواف خانه خواندی
این مستکین را مات صاحبخانه کردی
در حیرتم با آن همه جاه وجلالت
اندر دل بشکسته ام کاشانه کردی
دادی حسن را آنچنان سوز وگدازی
کورا حریف استن حنّانه کردی

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
آقای من با کوله باری از عدالت خواهد آمد
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
من زینب به تمنای تو با آه و نزار آمده ام
شبه ابیات زیر را از زبان بانوی مصیبت کشیده کربلا زینب سروده ام که وقتی برای اولین بار پس از عاشورا بر سر مزار برادر می نشیند ، چگونه با او نجوا می کند ..... باشد که مقبول درگاه این بانوی بزرگوار قرار گیرد ......ان شاء الله
بهر دیدار تو با سینه زار آمده ام
از غریبی سفر ، روی نزار آمده ام
من عاشق نتوان طاقت دوری رخت
به تمنای تو با قلب فکار آمده ام
حسرت روی تو و بوی تو و صوت حزین
اینهمه در طلبت زار و نزار آمده ام
به یقین با خبری از سفر و سختی راه
با همه رنج سفر در شب تار آمده ام
من به قربان سر و روی تو و مقبر تو
خوب دانی که چرا اینهمه زار آمده ام
جان من باز نپرسی ز جدائی عزیز
بی رقیه همه با سختی کار آمده ام
ای فروغ رخ تو شمس دل آرای جهان
به فروغ رخ تو اینهمه بار آمده ام
ای نفس باز بگو از جگر تشنه به آب
من به ذوق نفست یکه سوار آمده ام
ای حریم حرمت منطقه عشق خدا
من به عشق حرمت موج سوار آمده ام
ای عزیز دل تو دست علمدار خدا
بهر بوسیدن آن یکه سوار آمده ام
وه خوش آنروز که در بحر تو گردم سر مست
من زینب به تمنای تو با آه و نزار آمده ام
زهرا فراهانی - اسفند ١٣٨۶




